محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

513

آثار عجم ( فارسى )

خطا از او صادر باشد ، معتمد عليه عقلا [ 317 f ] نتواند بود و اين خود موجب فقدان غرض از بعثت انبياست نزد عقل ؛ و اين محال است . علماى امّت محمّد ، اگرچه اتفاق دارند به آنكه بعد از نبى ، بايد امامى و خليفه‌اى باشد در ميان امت ، تا معلّم مسائل علمى و عملى و مروّج احكام دين و دنيا باشد و دين نبى را نشر كند و باقى دارد ، امّا اختلاف نموده‌اند كه استحقاق در كدام شخص از امّتان ، فى نفس الامر ، متحقّق باشد . رأى جمعى بر آن قرار گرفت كه خليفهء بر حقّ بعد از نبى ، ابى بكر بن ابى قحافه « 1 » است و بعد از وى ، عمر بن خطّاب و بعد از وى عثمان بن عفّان « 2 » و بعد از وى ، علىّ بن ابى طالب ؛ و جمعى برآنند كه خليفهء بلاواسطه ، غير علىّ بن ابى طالب كسى نيست و بعد از وى ، امام حسن ، الى المهدى الهادى . و اگرچه اختلاف در ميان اسلاف ، در تعيين خليفه ، بسيار است ، امّا به حسب اقوال معتقد به حقّ داير است ميان مذهبين مذكورين . و در كتب هر دو فرقه ، براى اثبات مدّعاى خويش ، اقوال و استدلال ، زياده از آن ديدم كه به تحرير تواند درآورد ؛ و لكن چون اقوال هر دو طايفه را پيش قانون عقلى بردم ، حكم نمودم كه خليفهء نبى ، انموذج « 3 » اوست ؛ بايد كه اشبه به او باشد در كمالات علمى و عملى و نفسى و روحى ؛ و بايد كه صاحب نفس قدسى باشد ، تا به حسب استعداد ذاتى ، از ابتداى تكوين تا آخر ، در كمال عصمت باقى و محفوظ ماند ؛ و قول او ، بلااحتمال عقلى ، حجّت باشد ؛ و دين نبى به جا ماند . و چون از تتبّع كلمات متفّق عليه و مختلف فيه ، دانسته بودم كه كمالات علمى و عملى امير المؤمنين على ، بحدّى است كه پيغمبر خدا ، به موجب امر الهى ، او را در مرتبهء نفس خود دانسته ؛ چنانچه آيهء مباهله ، به آن ناطق است ؛ حيث قال تعالى : فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ « 4 » . . . الآية : چو به اتفاق مفسرين ، مراد از انفسنا ، حضرت على است - چنانچه مراد از ابنائنا و نسائنا ، حسنين و فاطمهء زهراء است - و دانسته [ 318 f ] بودم كه نفس شريف ايشان ، قدسى و علم ايشان ، لدنّى « 5 » است ، به خلاف خلفاى ثلثهء مذكوره ، چون ايشان به اتّفاق مخبرين

--> ( 1 ) . قحافه ، به ضمّ قاف است . ( 2 ) . عفّان ، بر وزن شبّان . ( 3 ) . انموذج به ضمّ اول و سيّم ، لغتى است يا لحنى در نموذج و انموذج به ضمتّين ؛ معرب نمونه يا نموده مىباشد ، بنابر اختلاف . ( 4 ) . قل تعالوا [ الخ . . . ] يعنى بگو اى پيغمبر ! بيائيد تا بخوانيم پسران خودمان و پسران خودتان را و زنان خودمان و زنان خودتان را و آنهايى كه به منزلهء نفوس ما هستند و آنهايى كه به منزلهء نفوس شما هستند . ( 5 ) . لدنّى ، مأخوذ است از آيهء « وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً » ؛ و علم لدنى ، علمى است كه بدون تعليم كس ، -